تبليغاتX
گفتنی های کامران

گفتنی های کامران

ارتباطات سياسي

 

منبع: حيات نو اقتصادي

• نگرش مثبت و خوش بينانه

صرف نظر از نقدها و تشكيك هايي كه بر نظريه حوزه عمومي هابرماس شده است، امروزه عده اي معتقدند كه فناوري هاي نوين ارتباطي و به ويژه اينترنت مي تواند حوزه عمومي را مجددا در تاريخ احيا كند و به شكل گيري حوزه عمومي مجازي منجر بشود. در حالت خوش بينانه، اگر مولفه هاي اساسي حوزه عمومي را «گفت و گو» ، «افكار عمومي» و «كنش» بدانيم، اينترنت بستر مناسبي براي ظهور و تجلي هر يك از اينهاست. شهروندان مي توانند از طريق اينترنت به گفت و گو و تعامل پيرامون مسايل و موضوعات مورد علاقه بپردازند و از اين طريق افكار عمومي به عنوان «صداي مردم» شكل بگيرد و هر يك مي توانند در مخالفت يا موافقت با يك مسئله و موضوع اجتماعي و سياسي دست به كنش مناسب بزنند.

وقتي انسان درباره «عموم» (Public) مي انديشد، مبادلات آزادانه ايده ها و انديشه هاي سياسي را در ذهن تصور مي كند. ايده عموم با آرمان هاي دموكراتيكي كه خواهان مشاركت شهروندان در امور عمومي است، رابطه تنگاتنگ دارد. توكويل معتقد است كه مشاركت در امور عمومي به نحو قابل توجهي به حس موجوديت فردي و عزت نفس كمك مي كند. دوي تاكيد مي كند كه جست و جو و ارتباط اساس جامعه دموكراتيك را تشكيل مي دهد و شايستگي هاي تعمق و تفكرات گروهي را نسبت به تصميمات يك مرجع منحصر به فرد برجسته مي سازد. واژه «عموم» بر ايده هاي شهروندي، اشتراك نظر و چيزهاي غيرشخصي دلالت مي كند.

رسانه هاي الكترونيكي _ عاملي نوين مانند شبكه جهاني اينترنت و به تبع آن پايگاه هاي اطلاع رساني، پست الكترونيكي، بولتن هاي الكترونيكي و ديگر انواع واقعيت مجازي، نوع جديدي از فضاي اجتماعي را با خود به ارمغان آورده اند. اين ابرفضا كه از غيرفيزيكي ترين فضاها نيز هست، مي تواند براي حوزه عمومي آثار و فوايد فراواني در برداشته باشد و بدون شك اهميت آن روز به روز افزايش بيشتري مي يابد.

اينترنت رسانه اي است كه به همه مشاركت كنندگان و كاربران، براي استفاده مشترك از اطلاعات، فرصت برابر اعطا مي كند. اينترنت از اين لحاظ و بدون اعمال محدوديت از سوي ساير رسانه هاي جمعي و به مثابه يك واسطه جمعي عمل مي كند. تلويزيون و روزنامه ها، به طور خاص، به زيرساخت هاي عظيم و گران قيمت نياز دارند و در نتيجه بايد ديد چه كساني استطاعت مالي براي مالكيت و كنترل آنها را دارند. پيدايش اينترنت به معناي اين است كه هر كس مي تواند با حداقل تلاش و دشواري، به ديگران وصل بشود و دانش و ديدگاه هايش را براي فردي به خصوص يا همگان منتشر سازد. از اين لحاظ، اينترنت وسيله اي پايدار جهت تقويت گفت و گوي عمومي در مورد طيف وسيعي از مسايل مربوط به خير مشترك است.

يكي از مهم ترين ويژگي هاي اينترنت اين است كه فرصتي را در اختيار خالقان فرآورده هاي فرهنگي قرار مي دهد تا آثار خود را فارغ از دخالت دولت و بدون نياز به سرمايه و استفاده از رسانه هايي مثل راديو، تلويزيون و مطبوعات، منتشر سازند. پيدايش پست الكترونيكي به مردم امكان داده است تا به ارتباطات خود جنبه جهاني بدهند. نيز اينترنت به شهروندان اين امكان را مي دهد تا با دسترسي خود به ساير نقاط جهان، يك بحث و گفت و گوي منطقي را عرضه كنند و به نقد منطقي بپردازند. اينترنت به جهت دارا بودن ويژگي هايي خاص در مقايسه با ساير وسايل ارتباط جمعي، مي تواند به عنوان حوزه عمومي مجاري تلقي شود. اين ويژگي ها را مي توان چنين برشمرد:

- تمركززدايي

اينترنت يك سيستم ارتباط غيرمتمركز است. هر كس كه به اينترنت وصل است شبيه سيستم تلفن مي تواند تماس برقرار و پيام مورد نظرش را ارسال كند. حتي مي تواند پيامش را براي دريافت كنندگان متعدد ارسال نمايد. اينترنت همچنين در سطح تشكيلات بنيادين نيز غيرمتمركز مي باشد چرا كه شبكه شبكه هاست.

تمركززدايي نه تنها توزيع اطلاعات، بلكه همچنين شيوه ارتباط را تغيير مي دهد: ارتباط در اينترنت به شكل عده اي زياد به عده اي زياد است. هر مصرف كننده اطلاعات، همزمان توليدكننده اطلاعات نيز هست. بدين صورت، قدرت بر روي يكي از مهم ترين منابع دموكراسي يعني اطلاعات، از نهادهاي متمركز حكومتي به استفاده كنندگان فردي منتقل مي شود.

- تكه تكه بودن

اينترنت يك جوهر يا ذات واحد نيست، بلكه از صدها شيوه متفاوت انتقال اطلاعات و ارتباطات ساخته شده است. نه تنها يك تنوع تكنيكي بزرگ، بلكه همچنين به لحاظ اجتماعي، يك تنوع بي شمار در اينترنت وجود دارد. تارهاي جهان گستر، تارهاي گپ و گفت و گو، گروه هاي خبري، پست الكترونيك، سيستم هاي برگزاري كنفرانس و ... امكانات تكنيكي اي است كه براي برقراري ارتباط و مبادله اطلاعات، مورد استفاده قرار مي گيرد.

- مجازي بودن

يكي از مفاهيم اصلي در جامعه معاصر و متاثر از اينترنت، مجازي بودن و تغيير ماهيت زمان و مكان است. به واسطه آن لاين، ارتباط از فاصله زياد و همزمان ممكن مي شود و اين همزماني و نزديك سازي (برداشتن محدوديت هاي زمان و مكان) محدوديت هاي مرزي را بر مي دارد. لذا قلمروي كه مردم در آن ارتباط برقرار مي كنند و دست به كنش مي زنند، مجازي است، زيرا مكان هاي اقامت در اينترنت مجازي است. طبق نظر مك لوهان، تكنولوژي ارتباطات جهان را به صورت يك دهكده جهاني در مي آورد. امروزه، در اينترنت نه تنها يك دهكده جهاني هستي يافته است بلكه تعداد زيادي از دهكده هاي جهاني يا اجتماعات مجازي بوجود آمده اند كه فاقد محدوديت هاي زماني و مكاني هستند.

- جهاني بودن

در اينترنت، يك موضوع يا رويداد كه توجه افراد و گروه هاي وسيع انساني را جلب مي كند مي تواند در دسترس همگان قرار بگيرد. چنانكه حتي رسانه هاي خبري توده وار نمي توانند به اين تعداد افراد دسترسي داشته باشند.

- تعاملي بودن

در حاليكه ارتباطات پخش (راديو و تلويزيون) يك سويه مي باشد، ارتباطات كامپيوتري دو يا چندسويه است. افراد مي توانند با استفاده از كامپيوتر با ديگران به طور مستقيم ارتباط برقرار كنند و ضمن كسب اطلاعات، در مباحث عمومي نيز شركت نمايند. اين كار با استفاده از يك مودم و يك خط تلفن، امكان پذير است. براي مثال بسياري از صفحات اعلان كامپيوتري و سايت ها داراي نوعي كنفرانس مباحثات سياسي هستند. به طوري كه افراد مي توانند عقايد و انديشة هاي خود را منعكس نمايند و سايرين در صورت تمايل به آنها پاسخ دهند. اين وضعيت، شكل جديدي از تعامل و گفت و گوي عمومي را پديد مي آورد.

آلينتاتورنتون جنبه هاي اميدواركننده اينترنت به عنوان احيا كننده حوزه عمومي را چنين برمي شمارد:

- توانايي گروه هاي ذي نفع كوچك براي يافتن يكديگر و برقرار كردن ارتباط
- توانايي افراد و گروه هاي كوچك براي معرفي خود و ارايه نقطه نظرات شان به يكديگر
- دسترسي آسان به ديدگاه ها و نقطه نظرات گوناگون
- بقا و ماندگاري مواد و اطلاعات در اينترنت
- تعاملي بودن كه باعث شكل گيري ارتباط دوسويه بين فرستند و دريافت كننده مي شود.

اوبرين نمونه هايي را درخصوص قابليت هاي اينترنت جهت شكل دادن به حوزه هاي عمومي «محلي» و «جهاني» به دست مي دهد: در سال 1996 م، حكومت محافظه كار ايالت اونتاريوي كانادا اعلام كرد كه قصد دارد قانون ادغام شش شهر را تصويب و ناحيه تورنتوي بزرگ را به يك كلان شهر تبديل كند.

شهروندان فعال اين شهرها كه با تصويب اين قانون مخالف بودند بلافاصله استفاده از اينترنت را به عنوان ابزاري براي بسيج افكاري عمومي عليه آن لايحه در دستور كار قرار دادند. به اين منظور، يك سايت اينترنتي تاسيس شد كه در دوره منتهي به راي گيري درباره آن لايحه، به مركز فرماندهي جنبش شهروندان مخالف تبديل گرديد. پيام ها و از جمله يادداشت هاي جلسات ويژه، زمان و نحوه راهپيمايي و تظاهرات، شعارها، مقالات، آخرين سخنراني ها و دستورات مربوط به نحوه مشاركت در آن جنبش در اختيار انبوه مردم قرار مي گرفت. اگرچه برخلاف نظر شهروندان، آن لايحه تصويب شد، اما شهروندان خشمگين به سازماندهي خود _ از جمله از طريق اينترنت _ ادامه دادند و دامنه مخالفت خود را به بيش از هفت لايحه جنجال برانگيز گسترش دادند و افكار عمومي را عليه نمايندگان محافظه كار بسيج كردند. اين جنبش شهروندان در خدمت دموكراسي محلي نشان دادند كه از اينترنت مي توان به نحو كارآمد براي فراخوان مردم و ايجاد مشاركت اجتماعي در عرصه سياسي استفاده كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 15:33  توسط کامران روشنی زاده  | 

آوريل 2008

شیوه ای از جنگ رواني

 

بروس هافمن

 

دكتر بروس هافمن استاد دانشكده خدمات خارجى ادموند والش دانشگاه جورج تاون و عضو ارشد مركز مقابله با تروريسم آكادمى نظامى ايالات متحده در وست پوينت است. بخشى از مقاله حاضر مبتنى بر مطالبى است كه قبلا در ويرايش دوم كتاب درون تروريسم (نيويورك: انتشارات دانشگاه كلمبيا، 2006) كه توسط همين نويسنده تأليف گرديده منتشر شده است.

 

تروريسم يعنى ايجاد و بهره بردارى حساب شده از ترس، براى دستيابى به تغيير سياسي. بنا براين نمى توان انكار كرد كه تروريسم شیوه ای از جنگ روانى است.

گرچه غالبا، مردم در حملات تروريست ها به شكل فجيعى كشته يا مجروح مى شوند اما تروريسم به اقتضاى طبيعتش به صورتى طراحى شده كه تأثيرات روانى گسترده اى وراى قربانى (هاي) يا هدف مستقيم خشونت آن داشته باشد. قصد تروريسم اين است كه در درون مخاطبى كه هدف قرار مى دهد ترس ايجاد كرده و به اين وسيله از او زهر چشم گرفته يا روى رفتار او تأثير گذارد.

مخاطبان هدف، بسته به اهداف، انگيزه ها و مقاصد تروريست ها، متفاوت هستند. هدف تروريسم ممكن است يك دولت ملى يا حزب سياسي، يك گروه رقيب قومى يا مذهبي، كل يك كشور و شهروندان آن يا افكار بين المللى باشد. حمله تروريستى ممكن است يا بخش خاصى را مشخصا” مد نظر قرار دهد يا در ارتباط با مخاطبين متعددى طراحى شده باشد.

هدف اين است كه تبليغات حاصل از يك حمله تروريستى و توجهى كه به عاملان آن جلب مى شود، براى تروريست ها قدرت ايجاد كرده و محيطى مستعد بهره برداری از رعب و وحشت برای آنها به وجود می آورد. به همين دليل، موفقيت تروريسم را نمى توان صرفا” با معيارهاى سنجش جنگ متداول مانند شمار كشته شدگان و ميزان تجهيزات نظامى منهدم شده از دشمن يا قلمروى جغرافيايى تصرف شده اندازه گيرى نمود بلكه بهترين وسيله براى ارزيابى اين موفقيت عبارت است از توانايى تروريسم در جلب توجه به سمت تروريست ها و هدفشان، و اثر روانى و تأثيرات تخريبى كه تروريست ها اميدوارند بر مخاطبان هدف خود اعمال نمايند.

 

تروريست ها از خشونت استفاده ميكنند يا، به همان میزان، متوسل به ، تهديد خشونت مى شوند چون معتقدند كه تنها ضرب و جرح بى رحمانه است كه مى تواند هدف ايشان را به پيروزى رسانده و مقاصد سياسى بلند مدت آنها را محقق نمايد. لذا عمليات تروريستى عمدا به صورتى تكان دهنده، تأثير گذار و رعب آميز برنامه ريزى مى شوند تا مطمئنا” به اندازه كافى تهور آميز و خونين باشند كه بتوانند توجه رسانه ها و، به تبع آن، عموم مردم و دولت را نيز جلب نمايند. بنا بر اين تروريسم اقدامى بى هدف و بى معنا نيست بلكه در واقع استفاده اى بسيار هدفمند و برنامه ريزى شده از اعمال خشونت آمیز است.

 

خواسته تروريست ها

 

گرچه اهداف و انگيزه هاى انواع مختلف تروريست ها – اعم از چپى و دست راستي، ملي- قومى و مذهبي، تك موردى و معتقد به آرمان گرائی كلى – ممكن است با يكديگر متفاوت باشند اما همگى خواهان آن هستند كه با اقداماتشان بيشترين تبليغات را ايجاد كرده و در نتيجه، از طريق ارعاب و به انقياد كشيدن، به اهداف خود دست يابند.

يك اقدام تروريستى در حالتى قابل تصور بوده و اجرا مى شود كه به طور همزمان منعكس كننده اهداف و انگيزه هاى خاص گروه تروريستى باشد، با منابع و توانايى هاى آن تناسب داشته باشد و مخاطبان هدف را در نظر بگيرد. ترفندها و اهداف جنبش هاى تروريستى مختلف و همچنين سلاح هاى مورد علاقه آنها به صورتى اجتناب ناپذير به وسیله نظام عقيدتى گروه، نيروهاى محرك سازمانى داخلى آن، شخصيت رهبران آن و انگيزه هاى داخلى و خارجى متنوع ديگرى شكل مى گيرند. به عنوان مثال، تروريست هاى چپگراى دهه 1970 مانند “دسته ارتش سرخ” آلمان غربى و “بریگاد سرخ” ايتاليا افراد خاصى را، كه عامل بهره كشى اقتصادى و اختناق سياسى مى دانستند، به صورت انتخابى ربوده و مى كشتند تا توجه عمومى را به خود جلب كرده و يك انقلاب ماركسيست لنينيستى را ترويج نمايند. اقدامات خشونت آميز تروريست هاى معاصر، كه انگيزه اصلى آنان یک فرمان مذهبی است، به طور نا مشخص ، طيف گسترده ترى از افراد ، نه تنها دشمنان اعلام شده ايشان بلكه هر كسى را كه باور مذهبى آنها را قبول نداشته باشد و حتى همكيشانى كه ديدگاه هاى سياسى و مبانى خداشناسانه افراطى تروريست ها را نمى پذيرند ، را شامل مى شود.

 

بنا بر اين، تروريسم را مى توان اقدام خشونت آميزى دانست كه نه تنها براى جلب توجه ، بلكه براى رساندن يك پيام از طريق تبليغاتى ، انجام مى گيرد. به قول دكتر فردريك هكر ، روانپزشك و متخصص مشهور رشته تروريزم، تروريست ها در پى “ترساندن، و از طريق ترساندن، تسلط يافتن و كنترل كردن هستند. آنها مى خواهند تحت تأثير قرار دهند. بازى آنها براى جلب توجه مخاطب است و خواهان شركت مخاطبان هستند.”

 

 

مرگ و خرابى ناشی از اقدامات تروریستی عمدا“ به گونه ای طراحى شده تا ترس را تلقين نموده و زندگى روزمره را با مورد تهديد قرار دادن امنيت شخصي، به صورت منفى تحت تأثير قرار دهند تا بتوانند بافت اجتماعى يك كشور را از طريق متلاشی کردن فعاليتهای اقتصادى و زندگى فرهنگى آن و اعتماد متقابلى كه شالوده جامعه است، از هم بگسلند. خوددارى از رفتن به مراكز خريد، مسابقات ورزشي، تئاتر، سينما و كنسرت، يا رفتن به سفر خارجى يا داخلي، همگى واكنش هايى مشترك ناشی از ترس (مشهور به “قربانى كردن نيابتي”) زاييدهعدم يقين نسبت به اينكه حمله تروريستى بعدى در كجا و چه زمانى اتفاق خواهد افتاد، هستند.

 

تروريسم و رسانه ها

 

رسانه هاى خبرى نوين به عنوان مجراى اصلى نشر اخبار مربوط به تروريسم، نقش حياتى را ايفا مى كنند. بدون پوشش رسانه اي، تأثير تروريست ها حقيقتا به صورت قابل بحثى هدر رفته و به حيطهكوچك قربانيان واقعى و مستقيم حمله، محدود مى شود و به جمع وسيع تر مخاطبان هدف منتقل نمى گردد. تنها با گسترش ترس و خشم به جمع بسيار وسيع ترى از مخاطبان است كه تروريست ها مى توانند بالاترين ميزان نيروى بالقوه اى را كه براى ايجاد تغيير سياسى بنيادين نياز دارند، به دست آورند.

برايان جنكينز در سال 1974 در مقاله مشهور خود تحت عنوان “تروريسم بين المللي: نوعى جديد از درگيري” كه به توضيح اين مطلب مى پردازد كه چگونه “حملات تروريستى غالبا” به دقت طراحى مى شوند تا توجه رسانه هاى الكترونيكى و مطبوعات بين المللى را جلب كنند” اعلام نمود: “تروريسم تئاتر است.” رسانه ها غالبا” در برابر طرح چنين نظراتى با اشتياقی تقريبا لجام گسيخته، از خود واكنش نشان مى دهند. به همين دليل آنها نتوانستند نسبت ?ه اظهار نظر تحليلگر تروريسم طراز اول ديگر يعنى جى باوير بل كه اين مطلب دقيق را عنوان كرده بود كه “رويدادى است … كه مشخصا” براى نيازهاى آنان طراحى شده است” بى توجه باشند.

در سال هاى اخير، اينترنت باعث شده است كه توانايى هاى رسانه اى تروريستى تا آن ميزان تكامل يابند كه بتوانند اكنون كل فرآيند ارتباطاتى را با تعيين محتوا، شرايط و واسطه اى كه پيامشان از طريق آن عینا” به مخاطب يا مخاطبان متعدد مورد نظر آنها ارسال مى گردد، كنترل نمايند.

نتايج اين تحول، بسيار زياد هستند چرا كه آنها انحصارى را كه براى مدت طولانى توسط خروجى هاى تجارى و دولتى بر انتقال انبوه پيام های تروريستی اعمال مى شده است مورد چالش قرار داده اند. بنا بر اين، همانند به انقلاب هاى اطلاعاتى گذشته، از جمله اختراع مطبوعات چرخشى در اواسط قرن نوزدهم و پيشرفتهای تجهيزات تلويزيون كه گزارشگرى زنده رويدادها را، در دهه 1960 ممكن ساختند، انقلاب اطلاعاتى نوين نيز اين توانايى را به گروه هاى تروريستى داده است كه پيام خود را به شیوه دلخواه خود شكل داده و منتشر سازند و به اين طريق كلا” از خروجى هاى رسانه اى سنتى و رسمى بى نياز گردند.

 

نقش اينترنت

 

تينا براون ، زن معروف رسانه پست مدرن در سال 2005 با تیز بینی خود دريافت كه “پيوند سرعت اينترنت قرن بيست و يكم با تعصب گرايى قرن دوازدهم دنياى ما را به يك فندك تبديل كرده است.”

اينترنت علاوه بر به هنگام بودن و قابل دسترس بودن آن در هر مكان و هر زمان، داراى مزاياى ديگرى نيز هست: اينترنت مى تواند، از سانسورگرى حكومتى پيشى بگيرد، پيام ها را مى توان به صورت ناشناس، سريع و تقريبا” بى زحمت ارسال نمود، و به ويژه وسيله ارتباطات جمعى كم هزينه اى است.

همچنين تروريست ها با استفاده از اینترنت ، قادرند، آنچه را استاد دوروتى دنينگ “مديريت ادراك” ناميده است انجام دهند، يعنى چهره خود و اقداماتشان را دقيقا” در پرتو و زمينه دلخواه خود و فارغ از قيد و بند فيلتر، كنترل و پيچ و تاب رسانه هاى رسمى نشان دهند.

دو تحليل گر مؤسسه رند ذكر كرده اند كه “اين مطلب شگفت آورى نيست كه تروريست ها با کمک شبكه كامپيوترى از مدتها قبل، از ابزار فن آورى اطلاعاتى (IT) براى مديريت ادراك و تبليغات جهت تأثيرگذارى بر افكار عمومي، جذب اعضاى جديد و كسب منابع مالي، استفاده كرده اند. دادن پیام و پوشش رسانه اى گسترده، اجزاى مهم راهبرد تروريستى هستند كه نهايتا سعی در کاهش اراده حريف دارند. علاوه بر رسانه هاى سنتى از قبيل تلويزيون و نشريات چاپي، اكنون اينترنت روش ديگرى براى برقرارى ارتباط با عامه مردم، كه غالبا” با ميزان بسيار بيشترى از كنترل مستقيم برپيام توأم است، براى گروه هاى تروريست فراهم آورده است.”

مسئله ديگر نگران كننده، اين است كه اينترنت كه زمانى موتور آموزش و روشنفكرى براى جهان به شمار مى آمد، به وسيله اى ضرورى براى انتشار تبليغات، نفرت و تحريك به خشونت توسط تروريست ها بدل شده كه خشن ترين و پست ترين انواع نظريه هاى توطئه را به شكل فراگيرى كه كاملا” با واقعيت بيگانه است ارائه مى نمايد. به عنوان مثال، عليرغم اينكه القاعده مكررا مسئوليت حملات يازدهم سپتامبر 2001 را بر عهده گرفته و حتى نوارهاى ويديوى “شهادت” كه توسط هواپيما ربايان ساخته شده و در آن در باره حملات آينده صحبت شده است را پخش كرده اند، پايگاه هاى اينترنتى وابسته به جنبش جهادى منظما اظهاراتى را در صفحات خود درج مى كنند مبنى بر اينكه ايالات متحده و اسرائيل اين حملات را خودشان اجرا كردند تا جنگ با تروريسم را، كه منظور از آن “جنگ با اسلام” بوده است، توجيه كنند.

نتيجه اين كه عجيب ترين و بعيد ترين ديدگاه ها، تنها به اين دليل كه بدون هيچگونه مانع و چالشي، به طور مکرر و به دفعات زياد در اينترنت منتشر ميشوند، شکلی از حقيقت و درستى به خود مى گيرند.

 

پناهگاهى امن براى القاعده

 

القاعده از نقطه نظر همه اين ابعاد ارتباطى در واقع در ميان گروه هاى تروريستى منحصر به فرد است. به نظر مى رسد كه رهبرى اين گروه از همان ابتداى تأسيس در اواخر دهه 1980 و اوج گيرى اين گروه در اوايل دهه 1990، كارآيى بالقوه ارتباطى بسيار زياد اينترنت را به وضوح دريافته و تلاش كرده اند تا اين قدرت را ، در جهت پيشبرد اهداف راهبردى جنبش و نیز تسهيل عمليات تاكتيكى آن، تحت فرمان خود در آورند.

اولويتى كه القاعده از مدتها پيش براى ارتباطات خارجى قائل بود، در ساختار سازمانى آن ، پيش از حمله يازدهم سپتامبر مشهود است. يكى از چهار كميته عملياتى اوليه القاعده مشخصا مسئوليت رسانه ها و تبليغات را بر عهده داشت. (كميته هاى ديگر مسئول عمليات نظامي، امور مالى و تجارى و فتوى و مطالعه اسلامى بودند.)

متخصصان كامپيوتر در مصر، كه در كنار بنيانگذار و رهبر القاعده، اساما بن لادن، در افغانستان با ارتش شوروى جنگيده بودند، مشخصا” به منظور راه اندازى شبكه گستردهپايگاه هاى اينترنتي، امكانات پست الكترونيك و تابلوهاى اعلانات الكترونيكي، عضوگيرى شدند. عليرغم بيرون رانده شدن القاعده از افغانستان، نابودى پايگاه عملياتى آن در آن كشور و استمرار مبارزه جهانى با تروريسم به رهبرى ايالات متحده، اين امكانات همچنان تا به امروز مشغول فعاليت هستند.

اينترنت براى القاعده چيزى شبيه يك پناهگاه مجازى است كه وسيله اى كارآمد، ضرورى و ناشناس براى برقرارى ارتباط با مبارزان، پيروان، طرفداران و حاميانشان در سراسر جهان فراهم مى آورد در عين اينكه گروه مزبور به جنگ روانى خود همچنان ادامه مى دهد. بنا بر اين، عليرغم وضعيت تضعيف شده القاعده، گروه مزبور هنوز توان ايجاد ترس، خطر و پريشانى جهانى را دارد.

البته نمى توان پيش بينى كرد كه تروريسم چه اشكال و ابعاد جديدى در مدت باقى مانده از قرن بيست و يكم به خود خواهد گرفت. اما مطمئنا مى توان گفت كه تغيير و تكامل ماهیت تروريسم نيز به موازات ارتباطات آن ادامه مى يابد. در همين رابطه، جنگ روانى كه مدت طولانى محور اصلى اهداف و توانايى هاى تروريستى بوده است، نه تنها ادامه خواهد يافت بلكه احتمالا، همانطور كه در طول دهه اخير شاهد آن بوديم، با استفاده از فن آورى هاى نوين ارتباطي، تقويت و تسريع خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:58  توسط کامران روشنی زاده  | 

ارتباط فرهنگ عامه با فرهنگ عمومي

ارتباط فرهنگ عامه با فرهنگ عمومي  
 نويسنده : دكتر سيد احمد حسيني كازروني

فرهنگ ( با گاف فارسي ) بر وزن فرهنج : علم و دانش ، ادب ، بزرگي ، سنجيدگي ، از : فر( پيشاوند ) + هنگ ( از ريشه Thang اوستايي به معني كشييدن ) .

فرهنگ و فرهختن : در مفهوم مطابق است با educat و edure لاتيني به معني كشش و كشيدن و نيز به معني آموزش . تعليم و تربيت ( در زباها ي اروپايي ، education و eduquer در پهلوي farhang . فرهنج .

نيست فرهنگي اندرين گيتي

كه نياموخته از شه آن فرهنگ

نام مادر كيكاووس . شاخ درختي كه در زمين خوابانيده و از جاي ديگر، سر برآورده . كاريز آب .

فرهنج : بروزن شطرنج به معني علم ، فضل ، دانش ،عقل و ادب . كتابي را گويند كه مشتمل باشد برلغات فارسي . نام دوايي است و ...

فرهنگ (ف ) ( اِ ) مركب از فر» كه پيشاوند است و «هنگ» از ريشه ثنگ (Thang ) اوستايي به معني كشيدن و فروهختن و فرهنگ . هر دو مطابق است باريشه « ادوكا » (educa ) (education ) و «ادور » edure ) ( درلاتيني كه به معني كشيدن و نيز به معني تعليم و تربيت است .

به معني فرهنگ است كه علم ، دانش و ادب باشد .

فلكلر . فولكلر . فولكلور . ( ف ـ ل)( folkore ) مأخذ از فرانسه . از تركيب فلك(folk) به معني توده و« لور »( (loreبه معني دانش . علم به آداب و رسوم توده مردم ، افسانه‌ها و تصنيفهاي عاميانه . توده‌شناسي ( فرهنگ فارسي معين)، فرهنگ عامه، مجموعه عقايد، انديشه‌ها ،قصه‌ها ، آداب و رسوم ، ترانه‌ها و هنرهاي ساده و ابتدايي يك ملت .

واژه فرهنگ از دو جزء « فر » و « هنگ » تركيب شده است « فر » هم به گونه يك واژه مستقل و هم به گونه يك پيشوند ، و «هنگ » تنها به گونه يك واژه مستقل در زبان و ادب فارسي به كار رفته‌اند . « فر» به عنوان يك واژه مستقل ، چند معني دارد كه متداولترين آنها ، شكوه ، شأن و منزلت است و به عنوان پيشوند به معناي بالا و بر ، پيش و بيرون است .

«هنگ » نيز در زبات فارسي ، چند معني دارد كه عامترين آن ، كشيدن ، فرهختن ، سنگيني و وقار است . پس معناي تحت الفظي واژه فرهنگ ، بروبالا يا بيرون كشيدن است .

معناي فرهنگ در زبان فارسي

واژه فرهنگ از ديرباز در آثار نظم و نثر فارسي با معاني و مفاهيم گوناگون به كار رفته است. از معاني مشهور و عام آن، دانش وادب، آموزش و پرورش، هنري و معرفت، تأديب، كتاب لغت يا واژهنامه و دائره المعارف است .

فرهنگ به معناي « كالچر » انگليسي از مفاهيم تازه‌اي است كه در آغاز قرن چهاردم ( ه. ش) درزبان فارسي راه بافت و به كاربرده شد.

تعريف فرهنگ از ديدگاه مردم‌شناسي

در مردم شناسي دو اصطلاح « فرهنگ » و « تمدن » تقريباً به يك معني و مفهومبه كاربرد ه مي‌شود . ادوار تايلور مردم شناس انگليسي ، نخستين بار د رسال 1865 ميلادي، اصطلاح فرهنگ را در كتابش به نام پژوهش‌هايي در تاريخ ابتدايي نوع بشر و توسعه تمدن به كار برد و در سال 1871 ميلادي ،آن را از ديدگاه اجتماعي و مرم شناسي در كتاب مشهور خود « فرهنگ ابتدايي » چنين تعريف و توصيف مي‌كند :

فرهنگ يا تمدن، مجموعة پيچيده ‌اي از معرفت، عقايد، هنر، اخلاقيات، قوانين، آداب و همه قابليتها و عادات ديگري است كه انسان، چون عضوي از جامعه آنها را مي‌آموزد »

تعريف تايلور از فرهنگ در حدود 130 سال پيش، تعريفي تازه و ابداعي بود. تا چند دهة پيش، بيشتر دانشمندان و محقّقان اجتماعي ، اين تعريف را پذيرفته بودند ، به فرهنگ و مفهوم آن با ديد تايلور مي‌نگريستند. در نيم قرن اخير ، بيش از 300 گونه تعريف مختلف از فرهنگ و تلقينهاي گوناگون از آن، دانشمندان و پژوهشگران اجتماعي را برآن داشته كه هر گاه بخواهند در باره يك جامعه يا قوم و فرهنگ آن، كتابي بنويسند قبلاً تلقي و برداشت خود را از مفهوم فرهنگ در ديباچه و آغاز كتاب بياورند.

تعريف كلّي فرهنگ

به طور كلّي، فرهنگ همه فعاليتها و صورتهاي رفتار غير غريزي انسان است كه از راه آموزش كسب و در « همنوايي » با « هنجارهاي » پذيرفته در جامعه براي حفظ بقا ادامه نسل و نظم امور اجتماعي « انگاربندي » شده است . به عبارتي ديگر، فرهنگ ، همه « نهادها، فنون، هنرها، رسوم و سنتها ادبيات و اعتقادات يك قوم را كه در جريان آموزشي گوناگون از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌يابد ، در بر مي‌گيرد . با اين تعريف ، مي توان فرهنگ را « ميراث اجتماعي » با پيوند ها و همبستگي هاي قومي در يك جامعه دانست .

نخستين بار ، آمبرويز مورتن » در سال 1885 ميلادي ، آثارباستاني و ادبيات عامه را «folk_lore » ناميد، يعني دانش عوام، در آلمان ،هلند و كشورهاي اسكانديناو، لغت «volksund » معادل آنرا پذيرفتند . اما در كشورهاي لاتيني زبان ، ابتدا مقاومت بيشتري نشان دادند و پس از كشمكشها و وضع لغات بالاخره به اين نتيجه رسيد كه فولكلر جامع‌ترين لغتي است كه شامل تمام دانش عوام مي‌شود. و مشتقات ايت لغت را وارد زبان خود كردند . در برابر « فرهنگ عمومي» رسمي و استادانه وجود دارد، به اين معني كه مواد « فولكلر درنزد ملتهايي يافت مي‌شود كه داراي دو پرورش باشند . يكي مربوط به طبقه تحصيل كرده و ديگري مربوط طبقه عوام .

مثلاً در هند و چين ، فولكلر وجود دارد ، اما نزد قبايل وحشي استراليا كه نوشته و كتاب نداردند ، فلكلر يافت نمي‌شود .

به موجب تعريف « سن تيوز » ، فولكلر به مطالعاتي زندگي توده عوام در كشورهاي متمدن مي‌پردازد :

فرهنگ عمومي ، آشنايي به پرورش معنوي اكثريت است در برابر پرورش مردمان تحصيل كرده در ميان يك ملت متمدن .

ابتدا محققين «فلكلر » را فقط ادبيات عامه مي‌دانستند ، مانند قصه ها ، افسانه‌ها ، آرزوها ، ترانه‌ها، مثلها، متلها، معماها و غيره

اما كم كم تمامي سنتهايي كه افواها « آموخته مي‌شود و آنچه مردمان در زندگي خارج از دبستان فرا مي گيرند ، جزو آن گرديد. چندي بعد جستجو كنندگان اعتقادات و اوهام ، پيشگويي راجع به وقت ، نجوم ، تاريخ طبيعي ، طب و آنچه دانش عمومي ناميده مي‌شد مانند گاهنامه ، سنگ شناسي ، جانور شناسي و داروهايي را كه عوام به كار مي‌بردند به اين علم افزودند . سپس اعتقادات و رسومي كه وابسته به هر يك از مراحل گوناگون زندگي مانند تولد، بچگي، جواني، زناشويي، پيري، مراسم سوگواري، جشنهاي ملي، مذهبي و عاداتي كه مربوط زندگي عمومي مي‌شود از جمله تمام پيشينه ها و فنون توده ، جزو اين علم به شمار مي‌آيد ، زيرا هر پيشه‌اي، ترانه‌ها، اوهام و اعتقادات مربوط به خود را دارد. مثلاً فولكلر شكار، از ماهيگيري جداست و هرشغلي ممكن است نزد محقق اين فن از ويژگيهاي بهره‌مند باشد. همچنين، كتابهايي كه از دست عامه و مردم بيرون آمده مانند بهرام و گل اندام، خاله سوسكه، عاق والدين و غيره بايد جمع‌آوري و مطابق تاريخ، طبقه بندي شود.

هنر و ادبيات عامه به منزله مصالح اوليه، از بهترين شاهكارهاي بشر بشمار مي‌آيد. بويژه ادبيات، هنرهاي زيبا، فلسفه و اديان مستقيماً از اين سرچشمه سيراب شده و هنوز هم مي شوند .

اين سرچشمه افكار عمومي كه نسلهاي پياپي همه انديشه‌هاي گرانبها ، عواطف ، نتايج‌فكر ، ذوق و آزمايش خود را درآن ريخته اند ، گنجينه زوال ناپذيري است كه شالوده آثار معنوي و كاخ با شكوه زيبائيهاي بشريت بشمار مي‌آيد .

ترانه‌هاي عاميانه ، آواز ها و افسانه‌ها، نماينده روح هنري ملت مي‌باشد و فقط از مردمان گمنام بي‌سواد بدست مي‌آيد . اينها صداي دروني هر ملتي است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر و مادر ادبيات و هنرهاي زيبا محسوب مي‌شود. به همين مناسبت، امروزه در كشورهاي متمدن، اهميت خاصي براي فولكلر قائل مي‌باشند. شايد ايراني تحصيل كرده، به زندگي اجتماعي اروپائيان بيش از وطن خود آشنا باشد . دراين حال چگونه مي‌تواند اظهار وطن دوستي كند ؟ حال آنكه از رموز زبان ،ترانه‌ها ، قصه‌ها ، اعتقادات ،اندوه و شادي و به طور خلاصه از زندگي مادي و معنوي هم ميهنان خود آگاه نيست و نمي تواند با آنها همدردي داشته باشد و يا دردهاي آنان را چاره كند .

فرهنگ عامه ( عمومي ـ همگاني )

فرهنگ عمومي يا فولكلر » يكي از اجزاي سازنده فرهنگ است . همه فرهنگهاي شناخته شده در جهان ، چه در جامعه‌هاي ابتدايي و روستايي كه تكنولوژي « و ابزار كار ساده و ضعيف دارند وچه در جامعه‌هاي پيشرفته و صنعتي كه از تكنولوژي پيچيده و ابزار نيرومند برخوردارند ، واجد فرهنگ عامه مي‌باشد و صورتهايي از آن را به كار مي‌برند.

فرهنگ عمومي ، جزيي از سنتهاي آموخته انسان و از ميراث اجتماعي جامعه اوست . بعضي ، ادبيات شفاهي را فرهنگ عامه و خود فرهنگ عامه را مقوله ادبي يا هنري فرهنگ پنداشته اند . برخي ديگر ، همه آداب و رسوم ، سنتها ، آيينها و جشنها ، ادب و هنر را در جامعه ابتدائي و روستايي و بازمانده آنها را در جامعه‌هاي پيشرفته صنعتي كه به صورت شفاهي منتقل مي‌شود، فرهنگ عامه دانسته‌اند .

قسمت عمده زندگي روزانه ما از عاداتي كه به ارث برده‌ايم تشكيل يافته و سرچشمة آنها ملي نيست ، بلكه بشري مي‌باشد ، زيرا تظاهرات گوناگون زندگي عامّه، حاكي از عموميت و قدمت است. اين عادات هر جا كه بشر هست، خودنمايي مي‌كند و مي‌توان حدس زد كه تمام آنها از ابتداي بشريت آغاز مي‌شود و يا لااقل مربوط به دوره‌هاي بسيار باستاني است.

ابزارهاي يكسان كه در مناطق گوناگون پيدا شده است نه تنها دليل ارتباط اقوام است، بلكه مؤيد اين نظر مي‌شود كه همه آنها از ابزارهاي ماقبل تاريخ منشعب شده است . عادات و سوم نيز از همين قرار است .

خوش آمد گفتن به كسي كه عطسه مي‌كند در همه سرزمينها و بين همه قبايل مرسوم مي‌باشد . آتش كردن به وسيله سايش چوب در سرتاسر سرزمين معمول بوده است . ادبيات عامه چه از حيث موضوع قصه‌ها و ترانه‌ها و چه از جنبه هاي ديگر ، عموميت محصول زندگي توده را مي‌رساند . اغلب در كشورهاي دور از هم كه به هيچ وجه ، وسيله ارتباط بين افراد آن وجود نداشته ، اشعار عاميانه‌اي هست كه از حيث مضمون و آهنگ ، همانند مي باشند

از مقايسه تمام قصه‌هاي ملتهاي گوناگون كه در سرتاسر زاد بوم نژاد هند واروپاي وهمچنين ميان نژادهاي سرخ و سياه رواج دارد، چنين برمي‌آيد كه بسياري از آنها با جزيي تغيير در همه جا يافت مي شود . چوپان اسكاتلندي ، ماهيگيري سيسيلي ، دايه ايراني ، برزگرهندي و شتر چران عرب كه ممكن است بي‌سواد و نادان باشند و هرگز راجع به يكديگر چيزي نشنيده‌اند، يك وجه مشترك دارند و آن عبارت از قصه‌هاي عجيب و يا خنده آوري است كه گاهي ساختمان ظاهري آنها فرق مي‌كند ولي موضوع آنها همه جا يكي است . مثلاً قضيه «ماه پيشاني » ايراني با جزيي تغيير نزد فرانسويها ، آلمانيها و ايرلنديها وجود دارد و از حيث موضوع، با قصه نروژي نزديكتر مي‌باشد. اين اختلاف كوچك در مضمون يك قصه كه از نواحي مختلف يك كشور جمع‌آوري شود نيز مشاهده مي‌گردد. به همين مناسبت، چنين تصور، كرده‌اند كه تركيب اوليه ترانه‌ها ، قصه‌ها و اعتقادات بشر به زماني مي رسد كه خانواده‌هاي گوناگون اين ملل باهم مي‌زيسته وهنوز از يكديگر جدا نشده بودند . شالوده مذاهب اوليه و پرسشهاي مردم به طور خلاصه از سه سر چشمه ، ناشي مي‌شده است : پرستش مردگان ، پرستش طبيعت و موجودات آن .

رسوم و جشنهاي موسمي كه مربوط به پيوند بين انسان و طبيعت مي‌شود ، رابطه ميان ستارگان و فصلها كه تأمل احوال ملتهاي گوناگون در طبيعت بدست آمده است . از اين رو عادات ، آداب و اعتقدات ما نه تنها از جانب پدر ويا كساني كه در سرزمين هم‌نژاد نياكان مي‌زيسته‌اند به ما رسيده بلكه از تمامي نژادهاي ديگر، اين عادات واعتقادات را گرفته‌ايم. فولكلر، دشمني با بيگانگان را زائل مي‌كند و همبستگي نژاد بشر را نشان مي دهد . از اين قرار ، اساس زندگي افراد مردم ، عموميت دارد ، ولي مطلب مهم ديگر اين است كه اين اساس مشترك به زمانهاي ماقبل تاريخ مي رسد .

فولكلر، علم نوزادي است ولي جمع‌آوري مصالح آن ، بسيار لغزنده و دشوارمي‌باشد. زيرا اين گنجيه ، فقط از محفوظات اشخاص بي‌سواد و عامي به دست مي‌آيد و وابسته به پشتكار و همتي است كه اهالي تحصيل كرده يك ملت از خود نشان بدهند، زيرا هر گاه در جمع‌آوري آن مسامحه و غفلت شود ، بيم آن مي‌رود كه قسمت عمده فرهنگ مردمي فراموش گردد.

تعريف و قلمرو فلكلر

با اين كه حدود 150 سال از گزينش اصلاح «فلكلر » و معرفي آن به جهان علم و ادب مي‌گذرد ولي هنوز در طول اين مدت ، تعريف « فلكلر » روشن نشده و ميان دانشمندان اجتماعي و « فلكلريستها » درباره آن بحث و گفتگو و اختلاف سليقه وجوددارد . « فلكلر » هم به بخشي از عناصر و مواد فرهنگ و هم به دانشي كه اين مواد فرهنگي را بررسي و تحليل مي كند،اطلاق مي‌شود . در اين كه «فلكلر » جزيي از فرهنگ و پاره تكميلي آن است ، ميان صاحب نظران اختلافي وجود ندارد، ولي در اين كه فلكلر ، كدام يك از جنبه‌ها و مواد فرهنگي را در بر مي گيرد، ميان آنها اختلاف راي و عقيده وجود دارد .

فولكلريستها در تعريف فولكلر ، توافق كامل ندارند . نه تنها فولكلريستها كشورهاي مختلف جهان ، تلفيقها و برداشتهاي گوناگوني از فلكلر و مفاهيم آن دارند ، بلكه فلكلوريستهاي يك كشور نيز نظرها و توصيه‌هاي مختلفي از فلكلر و دانش آن دارند.

در كتاب « لغتنامه استاندارد فولكلر ، اسطوره شناسي و افسانه » بيست و يك تعريف از فئلكلر مضبوط است علماي اجتماعي ، بويژه مردم شناسان ، فولكلر را جزيي از فرهنگ قومي و مقوله هنري ياادبي آن و شكلي از تعابير زيبا شناسانه در ميراث اجتماعي جامعه مي‌پندارند. اين گروه ، ادبيات نوشته يا رواياتهاي سنتي مانند اسطوره‌ها ، قصه ها ، افسانه‌ها، مثلها ، ترانه‌ها ،افسونها ، معماها و صورتهاي ديگر ادبيات شفاهي را فولگلر مي‌دانند و آيينها ، جشنها ، مناسك و شعائر مذهبي و غير مذهبي ، بازيهاي سنتي ، هنرها، دست ساخته‌ها و دست بافتها و معتقدات مردم را از فولكلر جدا و از اجزاي ديگر فرهنگ مي‌انگارند . « ويليام باسكام » يكي از مردم شناسان امريكايي، قلمرو فولكولر را به « هنر شفاهي » محدود ميكند .از فرهنگ ، تنها اسطوره‌ها ، افسانه‌ها ، و قصه‌ها ، ضرب‌المثلها، چيستانها، ترانه‌ها، تصنيفها را در همه جوامع، چه ابتدايي و چه پيشرفته و صنعتي ، فولكلر مي خواند . « باسكام » هنرهاي تجمسمي و نمايشي ، موسيقي ، پوشاك ، پزشكي ، رسوم و معتقدات اقوام را جزء « هنرهاي شفاهي »يا فولكلر بشمار نمي‌آورد ، و آنها را اجزايي از فرهنگ اقوام مي‌داند كه وظيفه مردم شناس يا مردم نگار است كه آنها را مطالعه و بررسي كن . تعبير « باسكام » از فولكلر به هنرهاي شفاهي » كاملاً با تلقي ديگران از آن به «ادبيات عامه » تطبيق مي‌كند .بعضي ديگر، دامنه فولكلر و قلمرو و تحقيق آن را وسيعتر دانسته ، به آن «فرهنگ قومي »يا « فرهنگ عامه » كه همه عناصر و پديده‌هاي فرهنگ ابتدايي ياروستايي را شامل مي‌شود، اطلاق كرده‌اند در اين گروه از دانشمندان و صاحب‌نظران، همه سنت‌ها و آداب ورسوم اقوام ابتدايي و روستايي يا بازمانده آنها را در جامعه‌هاي پيشرفته صنعتي كه شفاها منتقل مي‌شود ، فولكلر دانسته اند.

«گريستن سن » ايران شناس دانماركي ، اصطلاح فارسي « علم انتقال عوام » را در برابر كلمه «فولكلر » انتخاب و در مقاله‌اي زير همين عنوان ، آن را چنين تعريف كرده است :

« از علومي كه در اين قرن اخير در فرنگستان نشو ونما يافته ، يكي هم علم اساطير و به عبارت ديگر ، علم انتقال افسانه‌ها در ميان عوام است .اين علم عبارت است از تبع عادات آيين هاي قديم ، عقايد باطل ، خرافات وسواس ، و رسوم روزهاي عيد و همچنين تحقيق كردن حكايات ، افسانه‌و روايتهاي افسانه آميز قديم ملتهاي دنيا »

اين موضوعات، جزئيات مهم حيات و تمدن پيشين ملتهاي مختلف را كه در كتب تاريخي ، محافظت نشده است ، براي ما روشن و آشكار مي‌سازند، زيرا كه اين گونه عادتهاي و مراسم خيلي پايدار بوده و قرنها بلكه هزاران سال نيز پاينده خواهند بود . بويژه وقتي كه معني مذهبي و حكمت اصلي آن عادتها از ميان رفته و فراموش شده باشد .

زمينه اجتماعي فلكلر

چون فولكلر پديده‌اي مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نيست لذا ماهيت آن به زمينه فرهنگي و اجتماعي آن وابسته است . زمينه فرهنگي يا اجتماعي فولكلر ممكن است كيفيت جغرافيايي ، زباني ، قومي يا شغلي داشته باشد . فولكلر در زمينه اجتماعي يك جريان ارتباطي است كه در آن ، گويندگان نقل و شنوندگان نقل ، با واسطه نقل به يكديگر مي‌پيوند و يك رشته ارتباطي برقرار مي‌كنند . اين جريان ارتباطي فقط در يك گروه كوچك يا برزگ باشد بوجود مي‌آيد . اين گروه اجتماعي مي تواند يك خانواده ، يك دسته دوره گرد ، مجموعه كارگران يك كارخانه، يك روستا و حتي يك طايفه يا ايل باشند . هر يك از اين گروهها يا واحدهاي اجتماعي ، سنتها وويژگيهاي دارند كه مميز آنهاست .

بعد زماني فولكلر

فولكلر در زمينه بعد زماني بايد در زير سنگ آسياي زمان ، خرد و نرم شود .و با گذشت زمان ، از طريق واسطه‌هاي انتقال شفاهي يعني فرد و جمع ، نسل به نسل بگذارد و ادامه يابد .

تاريخ حيات فولكلر . قدمت و كهنگي عناصر آن تنها عامل براي تشخيص ماهيت آن نيست هستي كنوني فلكلر نيز ماهيت و چگونگي آن را نشان مي دهد . مثلاً يك شعر مردم پسند يا يك شوخي يا يك طنز و لطيفه سياسي و اجتماعي كه در زماني مناسب با وضع و موقعيت خاص آن زمان وجامعه در ميان گروهي اجتماعي با طرزي هنرمندانه ساخته و بكار برده مي‌شود، فلوكلر است .مهم نيست كه از چه تاريخ ،اين شعر يا شوخي بدين گونه بكارفته ياسابقه تاريخي و خصوصيت سنتي آن به چه زماني مي‌رسيده است.

واسطه انتقال فولكلر

فولكلر در زمينه واسطه انتقال ، كيفيت شفاهي مي‌يابد . اغلب دانشمندان و فولكلر شناسان جهان به عقيده دارند كه عناصر فلكلري يا صورتهاي گوناگون آن بايد غير مكتوب و زبانگرد و شفاهي باشند و از شخصي ياگروهي به شخص يا گروهي ديگر ، نسل به نسل ، بي‌واسطه هر گونه متن نوشته به طور شفاهي تقليد و منتقل شوند...

فولكلر در رابطه با مردم شناسي

فولكلر ، يك همبستگي دو گانه با علوم انساني و علوم اجتماعي دارد . در ميان رشته‌هاي مختلف اين علوم ، فلوكلر بيشتر با مردم شناسي فرهنگي يا مردم شناسي اجتماعي ـ كه به تحقيق نهادها ، نظامها ، فنون ،آداب و سنتها و... اقوام زنده جهان مي‌پردازد – و به زبان شناسي اجتمعي وابسته است . وقتي مي‌گوييم كه فلكلر، جزء و پاره اي از فرهنگ است ، پس ضرورتاً در سلك موضوعات مورد تحقيق مردم‌شناسي قرار مي‌گيرد هر تحقيق مردم نگارانهاي كه فلكلر يا قوم يا جامعه را دقيقامورد بررسي قرار ندهد ، توصيف و تحقيقي ناقص از فرهنگ آن قوم و جامعه ارائه خواهد داد...

نقش فولكلر و اهميت بررسي و گردآوري آن

فرهنگ عمومي براي تصديق و تجويز نهادهاي ديني ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي ومعتبر ساختن نقش و وظيفه آنها درجامعه بكار مي‌رود. فرهنگ عمومي در انتقال معلومات ارزشها، ويژگيها و تدبيرهاي آموزشي يك نسل به نسل ديگر، نقش و وظيفه مهمي به عهده دارد. فرهنگ عمومي با انتقال اين معرفتها به پايداري و دوام فرهنگ و القاي آداب و معيارهاي اخلاقي و مشتركات جمعي به افراد جامعه كمك مي‌كند .

مفهوم فولكلر و قلمروآن در ايران

در حدود 60 سال است كه فولكلر به مفهوم و معناي غربي آن در فرهنگ و زبان و ادب ما راه يافتهاست . از آغاز نخستين سالهاي قرن چهاردهم ه . ش تني چند از نويسندگان ، دانشمندان و پژوهشگران ايراني با آگاهي از فرهنگ و زبان غربي و آشنايي با فرهنگ عمومي در غرب و چگونگي شيوه و روش غربيها در تحقيقات فرهنگ عامه ، اين دانش جوان رابه مردم ايران شناساندند. اين دانشمنان نويسندگان، هر يك به ذوق وسليقه خود، معادلي فارسي در برابر واژه انلگليسي «فوكلر » مانند: فرهنگ عامه ، فرهنگ عوام ، فرهنگ عاميانه ، فرهنگ مردم ، دانش عامه ، ادب عامه ، دانش مردم ، دانش توده‌ها وضع و معرفي كرده اند.

ظاهراً اصطلاح فرهنگ عامه ر نخستين بار ، مرحوم « رشيد ياسمي» استاد دانشگاه تهران مقابل كلمه فولكلر برگزيده و بكار برد . رشيد ياسمي در سخنراني خود به تاريخ اسفند ماه 1314 خورشيدي، درباره مفهوم فولكلر و موضوعاتي كه اين علم ، تحقيق و بررسي مي‌كند و نيز لزوم جمع‌آوري «افاسنه‌ها ، ترانه‌ها ، عادات، آداب و اخلاق مي‌نويسد : «طبقات عاليه و افراد تحصيل كرده غرب ، معلومات و فرهنگ طبقه روستايي و عوم را كه تا آن زمان چندان محل اعتنا نبود ، گرد كردند و از مجموع آن ، علم جديدي پيدا شد موسوم به فولكلر يعني فرهنگ عامه و اين معني ، ترجمه تحت الافضلي دو كلمه انگليسي «فولك و لر » است كه از سال 1846 ميلادي ، درست 90 سال قبل (139 سال قبل ) بنيان آن نهاده شده است . « او مي گويد كه علماي همه ملتهاي اروپا بويژه انگليس و آلمان آگاه شدند كه تمدن هر قوم ، صد برابر آنچه در صفحات كتب ثبت مي‌شود در افواه و قلوب مردمان محفوظ است كه از نسلي به نسلي ، آن را انتقال مي‌دهند . البته آنچه در سينه مردمان ، حفظ مي شود ، دستخوش خيال و وهم آنان مي‌گردد و در طول زمان و كثزت انتقال ، صورت اصلي را تغيير مي‌دهد و جزء افسانه و قصه محسوب مي‌شود . اما قصه را نبايد خوار شمرد . هميشه هسته و لب آن مطابق واقع است . پيرايه ها تفاوت مي كند .

مولوي فرمايند :

اي برادر قصه چون پيمانه است

                                       معني اندروي بسان دانه است

دانه معني بگيرد ، مرد عقل

                                        ننگرد پيمانه را گر گشت نقل

همچنين ، از موضوع كلي مورد تحقيق فولكلر و رابطه آن با دانشهاي ديگر ياد مي‌كند و مي نويسد : اين علم كه وارد تحقيق احوال روحي اشخاص و ديگر صنايع آنها ، رسوم ، عقايد، ادبيات فرد و جمعيت مي شود در واقع موضوعش با موضوعات چند علم ديگر تماس دارد. از آن جمله معرفه الانفس ، اقتصاد ، ادبيات ، صنايع علم اديان ، فقه اللغه ، تاريخ ، جغرافيا و مانند آنها با اين تفاوت كه مخاطب و مخاطب فولكلر نامعين و نامشخص است و در ساير علوم ، اين دو چيز كاملاً معلوم است. مثلاً در ادبيات ، ما شاعر را مي شناسيم و طرف خطاب او را هم مي دانيم . اما اشعار عاميانه ، گوينده و مخاطب خاصي ندارد. از مردم برآمده و به عامه خطاب شده است .

زماني كه محمد علي فروغي در سال 1314 ه ش . فرهنگستان ايران را بنياد نهاد ، اعضاي آن ، نظر به اهميت فولكلر ك به كوشش چندين تن از دانشمندان و نويسندگان بويژه صادق هدايت ، اهميت آن شناسانده شده بود، بررسي و گرد هم آوري آن را رسماً جزيي از كارهاي فرهنگستان شناختند و واژه فارسي توده شناسي را در برابر فولكلر وضع وآن را علم به عادات و رسوم توده مردم و مجموع افسانه ها و تصنيفهاي عوامانه تعريف وتوصيف كردند. همچنين ، اعضاي آن وقت فرهنگستان در ماده 5و 7و اساسنامه فرهنگستان ، جمع آوري لغات و اصطلاحات پيشه وران و صنعتگران و لغات و اصطلاحات ، اشعار ، امثال ، قصص ، نوادر ، ترانه ها و آهنگهاي ولايتي را تصريح كردند. محمد علي فروغي در مقاله‌اي زير عنوان مردم شناسي چيست ؟ ( ماهنامه آموزش و پرورش آذر ماه 1317 ) فولكر را تعريف مي كند و مي‌نويسد : يكي از مسائل بسيار شيرين علم نژاد شناسي، چيزي است كه توده شناسي نام گذاشته‌ايم و به زبانهاي اروپايي، آن را فولكلر مي‌گويند يعني معارف عامه يا معلولاتي كه در ميان عوام شايع است از داستانها، افسانه‌ها ، خرافات ، موهوبات، مثلها، شعرها، ترانه ها و آهنگهاي خوانندگان و نقش و نگارهايي كه عامه در زندگي خود معمول مي‌دارند واين جمله، دلالت تامه براحوال، روحيه ، افق فكري و ذوق و سليقه عامه مردم هر قوم دارد. و سرانجام معارف عاليه وخاصه نوع بشر از همين معرف عامه بيرون آمده و سير تكاملي كرده و صورت علم، فلسفه، ادبيات، لطايف شعر، موسيقي، نقاشي، حجاري ومعماري را پذيرفته است . در جاي ديگر مي نويسد: شك نيست كه مهمترين علوم براي انسان، معرفت براحوال بشر است و از اين رو از ميان رشته‌هاي علوم طبيعي، علمي كه به زبانهاي اروپايي انتروپولوژي مي‌گويند و ما مردم‌شناسي ترجمه‌كرده‌ايم اهميت خاص دارد. و يكي از شعب علوم مردم‌شناسي آن است كه اروپائيان، فولكلر مي‌گويند و ما توده شناسي اصطلاح كرده‌ايم و آن آگاهي ازمعلومات و ذوقياتي است كه از عوام و مردمان بي‌علم و سواد بروز مي‌كند. از ترانه‌ها، اشعار، آهنگها، لغات، داستانها، افسانه‌ها، عقايد عاميانه و امثال آنها.

يكي ديگر از تصميمات آغازين فرهنگستان ايران، تدوين و تصويب اساسنامه ، مؤسسه مردم‌شناسي ايران در سال 1316 ه. ش بوده و اين اساسنامه، موسسه مردم‌شناسي با دو شعبه نژاد‌شناسي ( اتنولوژي ) و توده‌شناسي (فولكلر ) براي گردآوردن اطلاعات دقيق و اسناد حسي نسبت به اقوامي كه در كشور ايران ساكن بوده و هستند و تحقيق كيفيت زندگاني مادي و معنوي آنان از لحاظ مردم‌شناسي ( انتروپولوژي ) بنياد گذاشته شد.

اين مؤسسه در مهرماه همان سال ، زير نام بنگاه مردم‌شناسي تأسيس شد ووظيفه گردآوري ، بررسي و نگاهداري فرهنگ عامه ايران را در سراسر نقاط كشور به عهده گرفت . در همان دهه‌هاي نخستين قرن چهاردهم، كسان ديگري مانندد : حسين كوهي كرماني ، عباس شوقي ، علي اكبر دهخدا، اميرقلي اميني و...با همت و علاقه و پشتكار به بررسي فرهنگ و ادب توده مردم‌گردآوري و انتشار صورتهايي از فرهنگ عامه ايران پرداختند .

تقسيم بندي فرهنگ عامه

اولين كساني كه نوعي تقسيم‌بندي از صورتها و موضوعهاي فرهنگ عامه بدست داده‌اند، رشيد ياسمي و صادق هدايت مي‌باشند.

رشيد ياسمي در همان سخنراني خود كه قبلاً يادشد، پس از برشمردن منافع بررسي و گردآوري مواد فولكلري مانند : حكايات، شعر، تصنيف، سرود، ترانه، بحرطويل، لغات، امثال ، آثارقديم ، مكانهاي طبيعي، عقايد و اداب ، تحريفات در اعلام ، فرمهاي سلاطين و حكام قديم ، قباله و بنچاقهاي عتيق و راهنائي روش جمع‌آوري آنها، نخستين بار در ايران به سال 1314 (ه .ش) مواد فولكلري را طبقه‌بندي مي‌كند . اين طبقه‌بندي شامل 2 بخش است : آثار مادي و آثار معنوي.

منابع ، مآخذ و اصطلاحات

1ـ بهان قاطع ، به اهتمام دكتر معين. ص 1480.

2ـ حاشيه

3ـ لغت‌نامه دهخدا. ج 37 صص228و 227

4ـ لغت‌نامه دهخدا. ج 37. ص 344

5ـ ، culure

6ـ فرهنگ عامه . از انتشارات وزارت آموزش و پرورش . سال 13456. ص2

7ـ Edword B.Tg..E dwardB. Tyore

8ـ ، culureprimitive cuture London 1871

9ـ همنوايي ـ هم‌آهنگي ـ سازگاري (، conformity)

10ـ هنجار ـ اصل (،(Norm

11ـ انگاره ـ الگو ـ طرح (،(pattern

12ـ نهاد((institionبرجنبه‌اي از زندگي اجتماعي دلايت ميكند كه براي برآوردن نيازهاي مشترك پديدآمده و در منافع و ارزشهابرهدفها و امور اجتماعي بزرگ و معيني مانند، آموزش ازدواج ، خانواده، اقتصاد، مالكيت و دين تمركز يافته و نقش و كاركرد بسيار مهمي براي جامعه دارد.

13ـ Technics

14ـHeriage

15Ethnic collelation_

16ـ فرهنگ عامه . صص3 و 4

17ـ Amdroise morton

18 ـsaintyves

19ـ نوشته‌هاي پراكنده صادق هدايت . ص 448.

گردآورنده : حسن قائميان . امير كبير ، تهران ، 1334

20ـ همان . صص 450 و 449

21 فرهنگ عامه . صص 7و 6

22ـ نوشته‌هاي پراكنده . ص 451

23ـ ، Astandard Dictctionary of follclore Mythogy and

Moria Leavh New york 1949 Legent

24ـ william R. Basvom

25ـ verbal Art

26ـFolle Literature

27ـ Folk cuture

28ـ Christensem> A

29ـ علم اساطير، كريستن‌سن، ايانشهر ، شماره6 ، ص 133

30تا 33ـ فرهنگ عامه. خلاصه برداشتي از ص 23 ـ 16

34 ـ مجله ماهانه تعليم و تربيت . سال ششم . شماره اول . رشيد ياسمي

35ـ انتروپولوژي (Anthropology) يعني مردم شناسي ، جزو علوم اجتماعي است نه علوم طبيعي، فقط مردم شناسي جسمانيphyitical _Anthro pology كه يكي از رشته‌هاي مردم شناسي است با علوم طبيعي ، ارتباط بسيار دارد.

36ـ فرهنگ عامه . ص.30 .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:51  توسط کامران روشنی زاده  | 

ابتكار ژورناليستيك
مجري پيشين برنامه ملاقات با رسانه در شبكه تلويزيوني ان. بي. سي آمريكا
"نشست با رسانه هاMeet the Press" كه نخستين بار در پنجم اكتبر سال 1945 از راديو پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت و سپس به شبكه هاي تلويزيوني راه يافت از آغاز سده 21 دست كم هفته اي يك صفحه از روزنامه ها را به خود اختصاص داده و پر خواننده ترين مطلب آنها شده است. توجه به اين مطلب در روزنامه ها عمدتا به اين لحاظ است، كه در تلويزيونها كه يكشنبه ها پخش مي شود، سفارشي و دولتي شده است و دولتمردان براي دفاع از سياست هاي خود؛ از شبكه ها مي خواهند كه آنان را به حضور در اين برنامه دعوت كنند و پس از بيان مطالبي طولاني به چند پرسش كه ظن قوي براين است كه پرسشگران هم از پيش آماده شده و يا تلفن ويژه شبكه را در كنترل گرفته اند پاسخ مي دهند.
    طرز كار از اين قرار است كه روزنامه يك موضوع و يا مساله روز را در نظر مي گيرد و از يك هفته پيش برگزاري، ضمن اعلام آن چند روزنامه نگار معروف را هم انتخاب مي كند، از شماري كارشناس و صاحبنظر مربوط دعوت به عمل مي آورد، مقام يا مقامات دولتي و پارلماني و ... در ارتباط با مساله هم دعوت مي شوند و به تناسب گنجايش سالن يا اطاق، گروهي از مردم نيز در روز تعيين شده به عنوان تماشاگر و پرسشگر حضور مي يابند. پرسشها مي تواند تلفني،با "فاکس" و يا "ايميل" باشد كه اگر تلفني باشد، پيش از جلسه ضبط و در جلسه پخش مي شوند. ميز بيضوي است كه روزنامه نگاران در يك طرف آن و مقامات و كارشناسان در سوي ديگر مي نشينند. معمولا سردبير كل و يا سردبير اجرايي (معاون اول او) رياست جلسه را بر عهده مي گيرد. هر پرسش وارده توسط يك روزنامه نگار حاضر در جلسه خوانده مي شود (ممكن است روزنامه نگار راسا خود سئوال كند) و پس از شنيدن پاسخ مقام و كارشناس، بحث شروع مي شود. ممكن است كارشناس و يا مقام در خانه و يا دفترش پاسخ بگويد ولي پاسخ او به صورت زنده در جلسه پخش مي شود تا بشود درباره اش بحث كرد. شرح اين مذاكرات دو روز بعد در روزنامه چاپ مي شود و روزنامه سپس به درج اظهار نظرهاي وارده درباره آن مي پردازد و گاهي يك موضوع در چند جلسه مطرح مي شود. روابط عمومي هر روزنامه بلافاصله پس از جلسه، خلاصه مذاكرات را به رسانه هاي ديگر از جمله خبرگزاري ها مي دهد. بعضي اوقات تلويزيونهاي محلي به پخش مستقيم مذاكرات جلسه مي پردازند و خبرنگاران بعدا آن موضوع را مستقلا دنبال مي كنند و ....
     اين ابتكار تازه ترين كار ژورناليسم نوشتاري شده است كه اصول طرز كار در كتابهاي درسي تازه رشته روزنامه نگاري مندرج است.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:57  توسط کامران روشنی زاده  | 

ایران در چنین روزی

دوم دسامبر سال 1952 ميلادي ( 11 آذر 1331 ) لايحه قانوني مطبوعات که به امضاي دکتر مصدق نخست وزير وقت رسيده بود براي اجرا به وزارت کشور ابلاغ شد و ايران داراي بهترين قانون مطبوعات در تاريخ خود شد . اين نخستين قانون مطبوعات ايران نبود . دراين قانون موارد قانون قبلي و قوانين بعدي تا به امروز كه مغاير با حقوق بشر و قانون اساسي بود ديده نمي شد .
    برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:39  توسط کامران روشنی زاده  | 

معرفی شهرستان سقز

       سقز يكي از شهرستان‌هاي استان كردستان است كه قدمت آن به دوره‌ي مادها می ‌رسد و از اين دوره آثاری در اطراف شهر سقز به جاي مانده است.سقز ابتدا در دشتی در جنوب شهر فعلی قرار داشت كه اكنون به كهنه سقز يا سقز كهنه معروف است. شهر فعلی ابتدا در اطراف بازار به وجود ‌آمد. قديمی‌ترين محله، همان محله بازار است كه سپس در اثر ارتباط با تبريز، سنندج و بانه دو طرف جاده ‌های آن آباد شد. رودخانه‌‌ای كه در كنار شهر جريان دارد و تپه ‌هايی كه شهر بر روی آن ها ساخته شده، از عوامل جهت‌دهنده بافت‌شهری هستند. صنايع دستي شهرستان سقز را نخ‌ريسي، جاجيم‌بافي،سجاده،طناب‌بافي، قالي بافي، نمد شال (نوعي پارچه) جوراب پشمي دستباف، توبره تشكيل مي‌دهد.


کشاورزی و دام داری :


اساس اقتصاد شهرستان‌بسقز بر‌كشاورزی،باغ‌داری‌و‌دام‌پروری استوار است. از محصولات عمده كشاورزی و باغ‌داری می‌توان گندم، جو، بنشن، نباتات‌علوفه‌ای، انگور، گردو، سيب، بادام، گيلاس، هلو، زردآلو و توت را نام برد. هم‌چنين دام‌داری و دام‌پروری نيز مانند ساير نواحی كردستان بسيار متداول بوده و شامل پرورش گوسفند، بز و گاو می شود. پرورش طيور علاوه بر طريق سنتی، به شيوه مدرن نيز انجام می شود که شامل پرورش مرغ جهت مصارف گوشت و تخم مرغ مي‌شود. زنبورداری از مشاغل رايج بوده و زارعين علاوه بر فعاليت های كشاورزی، به اين كار نيز اشتغال دارند.  

دیدنی ها :

مسجد دومناره

موقعیت:سقز- خیابان امام

تاریخ دقیق بنای مسجد مشخص نمی باشد.لیکن ساکنین منطقه ساخت مسجد را به شیخ حسن مولان آباد نسبت داده اند و ازاینرو احتمال دارد در اواخر دوره افشاریه و اوایل دوره زندیه ساخته شده باشد مسجد دارای شبستانی با چهار ستون قطور چوبی به نشانه خلفای راشدین است.در ضلع جنوب غربی ایوان ستوندار (مصلای تابستانی) ساخته شده است که فرم مخصوص مساجد منطقه کردستان را دارد.در بالای مسجد, دو مناره قرار دارد که به همین دلیل مسجد به دو مناره شهرت یافته است.در بنای مسجد خشت خام , ملات گل,سنگهای لاشه، چوب و... بکار رفته است و در تزئینات مناره ها از کاشی ها و اجرکاریهای معقلی استفاده شده است. در کنار مسجد فضاهای حوضخانه آن که بنای گنبد دار دارد و به عنوان محل وضوی نمازگزاران استفاده می شود قرار دارد و احتمالا قدمت آن از مسجد کنونی بیشتر و زمان ساخت آن مربوط به دوران صفویه است.

بازار قدیمی سقز

دژ باستانی زیویه

در 55 كيلومتري جنوب شرقي سقز بر روي تپه اي نسبتاً مرتفع كه به محيط اطراف اشراف كامل دارد بنا شده است . در مورد عظمت و اهميت تپه زيويه مطالب بسياري دركتابها نوشته شده است . از حفاريهاي اين تپه كه اكثرأ در گذشته و به صورت غير مجاز بوده اشياي زيادي به دست امده كه بعضي از آنها در موزه هاي داخلي و بسياري هم در موزه هاي خارج هستند از جمله اشياي بدست آمده قطعات عاج منقوش بوده كه نقوش حيواني و صحنه شكار اساطير روي آنها حك شده و از ارزش ويژه اي برخوردار است .از روي دو نمونه از آنها ، نقش برجسته آبيدرسنندج طراحي ، بزرگ نمايي و ساخته شده است گردنبند طلا و سر عقاب طلائي از ديگر نمونه هاي اشياي كشف شده تپه زيويه هستند كه از ارزش زيادي برخوردارند مي باشند .

دریاچه سد شهید کاظمی

در 34 کیلومتری شمال شرقی شهرستان سقز قرار گرفته است اهمیت این دریاچه از لحاظ کشاورزی،ورزشهای آبی و صید ماهی می‌‌باشد.

مسجد جامع ترجان


مشخصات جغرافيايي:


شهرستان سقز يكی از شهرستان های استان كردستان از نظر جغرافيايی در 46 درجه و 16 دقيقه ی درازای خاوری و 36 درجه و 14 دقيقه ی پهنای شمالی و در ارتفاع 1500 متری از سطح دريا واقع است. شهرستان سقز از شمال به تكاب، شاهين دژ و بوكان (آذربايجان غربی)، از خاور به ديواندره، از باختر به بانه و از جنوب به مريوان محدود می گردد. سقز در نقاط كوهستانی واقع شده که هوای آن در زمستان بسيار سرد و در تابستان گرم می باشد. در زمستان گاهی برف های سنگين می بارد و در پاييز و بهار ريزش باران اغلب چندين روز متوالی ادامه دارد. شهر سقز مركز شهرستان در سر سه راهی سنندج ـ مياندوآب و بانه واقع شده است. راه های سقز عبارتند از:
ـ سقز - سنندج به درازای 205 كيلومتر
ـ سقز -ا مياندوآب به درازای91 كيلومتر
ـ سقز – بانه به درازای 65 كيلومتر
ـ سقز - تبريز از طريق مياندوآب به درازای 260 کيلومتر
ـ سقز به اروميه از طريق مهاباد به درازای 272 كيلومتر و از طريق بانه و سردشت به درازای 263 كيلومتر
ـ راه سقز به مرز ايران و عراق در مسيری مستقيم به درازای 70 كيلومتر 


وجه تسميه و پيشينه تاريخي:


در نخستين اتحاد ماد، شهر سقز با نام ‹‹ايزيرتا›› پايتخت مادها بود. فرماندهان ماد در اطراف شهر استحكامات ‹‹زيويه›› و ‹‹قپلانتوی›› كنونی (آدامائيت) را برای خود بنا کردند. در اين زمان سارگن دوم - پادشاه آشور - به سرزمين ماد تاخته و آن ها را شكست داد و «ايزيرتا»، «زيويه» و «آدامائيت» را ويران ساخت. پس از آن سكاها (سكه) به تجديد بنای اين شهر پرداخته و سقز را به نام «اسكيت» (ساكز، سكز) به عنوان پايتخت خود انتخاب كردند.
شهر سقز سابقا در دشتی در جنوب باختری شهر فعلی قرار داشت، كه اكنون به «كهنه سقز» يا «سقز كهنه» معروف است. شهر فعلی ابتدا در اطراف بازار به وجود آمد از اين رو قديمی ترين محله شهر، محله بازار است كه بعدها در اثر ارتباط تبريز، سنندج و بانه طرفين جاده های آن آباد شد. در حال حاضر، موقعيت طبيعی و نحوه استقرار شهر در دامنه ارتفاعات و گذر رودخانه از كنار آن، اين شهر را به يكی از زيباترين شهرهای استان كردستان تبديل كرده است.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:32  توسط کامران روشنی زاده  |